می شکنم در شکن زلف یار

زمستان سال گذشته بود. نشسته بودم روی نیمکت و سرگرم صحبت با دوستی صمیمی بودم که از راه رسید و کتابی به دستم داد و رفت. تا صحبت ام تمام شد و رو کردم به او تا بپرسم «این چیست؟» رفته بود. نگاهی به قطع بی قواره اش انداختم. کمی بالا و پایین اش کردم و چند سطری از آن را خواندم. به نظر مذهبی می آمد. پشت کتاب نوشته بود «نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری». به خودم گفتم تو را چه به این کتاب ها و شاید همان لحظه بود که بی خیال خواندن اش شدم و با بی رحمی تمام کتاب را روانه سیاهچاله کتاب ها کردم. آن قسمتی از کتابخانه که کتاب های اضافه را گذاشته بودم. کتاب هایی که خوب می دانم اگر چند قرن هم بگذارد، به سراغ شان نمی روم! 

یکسال گذشت. یک بهار و یک تابستان و یک پاییز آمد و رفت. بازهم سوز سرمای عروس فصل ها بی داد می کند و خاطرات برفی و دوست داشتنی این سال ها، درست مثل یک فیلم از جلوی چشم هایت عبور می کند. امروز به صورت اتفاقی یاد آن کتاب افتادم. به سراغش که رفتم. کمی روی آن گرد و غبار نشسته بود. گرد و غبار روی کتاب را که گرفتم و لا به لای صفحاتش سرکی کشیدم. جذاب بود. خواندنی تر از آنکه فکرش را می کردم. دوست داشتنی تر و صمیمی تر از کتاب هایی که در این یکسال خوانده بودم... 

+ "می شکنم در شکن زلف یار" کتابی ست که ارزش وقت گذاشتن را دارد. خاطرات کوتاهی که آشنا به نظر می رسند. آنقدر آشنا که احساس می کنی سالهاست از آن ها دور مانده ای و  آرزوی لمس دوباره شان بر دلت مانده. قیمت اش هم به قدر یک کیلو موز است؛ که خلاصه بد نیست بخوانیدش! 

/ 14 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دخــــتر مشرقی

یک کیلو موز قیمتش چنده خو؟؟؟تو فک میکنی من میرم موز میخرم؟؟؟!!! کتابشو میخآم..:|

دخــــتر مشرقی

من نون هم نمیدونم چنده...فقد چیپس و پفک و تنقلات رو میدونم..:دی منتظرم..[شوخی]

ساقی

مرسی از معرفی کتاب جدید... خوشحالم می کند در این کشمکش زناشویی!

vania

اولندش هنوز احتما انفجار هس یا نه؟اگه احتمال انفحار وجودداره نپرسم حالت چطوره!خخ دوما سعادت همراهی منو نداشتی واسه تعاتر!تازشم دیره ساعتش!ازین به بعد تعاترای زودتر تبلیغ کن آدم بتونه بره. سومندش آفرین تو میتونی با تبلیغات خودت درمورد,کتاب و تعاتر و ... روی اون تبلیغات زشت وبلاگتو کم کنی!باشد که رستگار شوی. چهارما این کتابش در مورد چیه موضوعش؟

مرصاد

بسیار عالی

Baharan

سلام خیلی ممنون به من سر زدید[گل]

ساناز

نوشته هاتون رو از وقتی برام کامنت گذاشتید تقریبا می خونم و دوست دارم ولی متاسفانه امکان کامنت گذاشتن برای پرشین نداشتم که خدا رو شکر درست شد. براتون آرزوی موفقت می کنم و حتما گزارش بالا رو میخونم چون خودم از عشاق اینستاگرام هستم[لبخند]