یک پیشنهاد خوب تئاتری

پیرزن و پیر مرد دوباره دعوا می کنند. مرد عصبی و تندخو در خانه قدم می زند و مدام تکرار می کند «من چرا ادبیات خواندم؟» و به نوشته هایی که هیچوقت چاپ نشد اشاره می کند. زن اما می خواهد او را آرام کند و بارها تکرار می کند که درکنار او تا چه حد خوشبخت است. مرد قانع نمی شود. از اینکه هیچوقت به خواسته هایش نرسید شکایت می کند و اشک می ریزد. عذاب می کشد هربار به این فکر می کند که «لیاقت همسرش بیش از این ها بوده و زندگی او را هم نابود کرده» مرد چند قدم عقب عقب می آید. تعادلش را از دست می دهد و در حالیکه به قفسه سینه و پیراهنش چنگ می اندازد، به زمین می افتد . پیرزن فورا به آشپزخانه می رود و به دنبال قرص های او می گردد. حالا مرد بی جان روی زمین افتاده است. نفس نمی کشد. تکان نمی خورد. چند لحظه ای تماشاچیان مات و مبهوت به بازیگری نگاه می کنند که حتی قفسه سینه اش هم بالا و پایین نمی رود و تو با خودت فکر می کنی نکند او واقعا مُرده است! .... تا اینکه از جایش بلند می شود! .... 

از نقش سخت و نفس گیرش شکایت می کند و همین طور که بلند بلند با پیرزن صحبت می کند، خوشحال از اینکه پول زیادی گیرش آمده پشت در آشپزخانه می ایستد و می گوید: «خانم فلانی! من تمرین دارم، با اجازه می روم» بعد هم باشیطنت خاصی که در صدایش نهفته است می گوید: «اگر بازهم کاری داشتید با من تماس بگیرید» و می رود. حالا سکوت مطلق است!

پیرزن اندکی بعد از آشپزخانه بیرون می آید. یا یک بسته قرص و لیوانی آب. صورتش خیس خیس است و چشمانش بی درنگ می بارد. و تو تازه می فهمی این کار هرسال اوست! اینکه هرسال بازیگر جوان را به خانه اش دعوت کند تا نقش شوهرش در آن روز لعنتی را بازی کند و او هرسال سعی کند فورا قرص ها را پیدا کند و هرسال دیر برسد ... دیر برسد و انتظار بکشد تا شاید سال بعد توانست به موقع ... تا شاید توانست جلوی نقطه پایان را ... . 

+ اهل تماشای فیلم و سریال نیستم. حتی انیمیشن هم نمی بینم. گاهی یک مستند دانلود می کنم و شاید در حین تماشای آن بغض هم کردم و نه بیشتر! 

+ تماشای تئاتر «پایان. بدون نقطه» خالی از لطف نیست.  سه بخش مختلف از زندگی. زندگی که زن باورش نمی شود چیزی تمام شود. نقطه ای سبز شود وسط زندگی اش و چیزی در درونش فرو ریزد. این ها بخشی کوتاه از این نمایش زیباست... 

/ 11 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
M.H.V

خیلی خوب توصیف کردین! تصور کردم که نشستین پای تئاتر این متن رو نوشتین:) مرسی از پیشنهادتون! خجسته ام کردین!خخخ کلا الان تئاتر های خوبی دارن اجرا میشن تو مشهد مخصوصا که خداروشکر یک سالن دیگه هم دیروز به سالن های مشهد اضافه شد!

vania

به نظر جالب میاد:)) خوب توصیف کردی..یکی بیاد منم ببره!!! راستی تنهارووووووووو!!!!!!!!!!!

دخــــتر مشرقی

تاتر دوس دارم..ولی پایه ندارم باش برم..:/..به یک عدد چهار پایه نیازمندیم کارتون ببین..کارتون خوبه شاد میشی..:))) و اینکه به وانیآ بگو از کشورآی خارجی بیآد بیرون..زچته..:|

par!sa

3 بهمن! :| میذاشتن دقیقا اخرین اجراشو چار بهمن ساعت 10 صب ک قشنگ دیگ من نتونم برم [خنثی]

par!sa

شیرینی تولدت منو ببر تعاتر [پلک]

par!sa

خب یه تعاتر دیگه![مغرور]

محمد علی صادقی

واقعا مطالبتون عالی بود