همه چیز بازیچه نیست

امشب قرار بود شرح حال پسرک جوانی را بنویسم که خواننده نسل جوان است و این روزها اسم و رسم اش در دانشکده پیچیده است. از ظاهر عجیب و گوشواره ای که ادعا می کند آن را می اندازد چون خود را غلام امام رضا می داند. از صمیمیت کلام اش بگویم و اینکه گاهی آنقدر سریع و نجویده حرف می زند که کسی نمی فهمد چه می گوید. از اینکه قبل از همکلاس شدن با او آن هم در کلاس فرهنگ، چقدر بین ورودی ما «حرف» پیچیده بود. چقدر همه قضاوتش می کردند و او را به جرم «مثل همه» نبودن دست می انداختند. 

+ نوشتن از «ساسی» بماند برای بعد! امشب فقط آمدم از دوست خوبم بپرسم چرا؟ و اینکه بپرسم چرا پشت سرم و چرا جاییکه اختیارش را ندارم؟ امشب خلع صلاح بودم چون نمی توانستم جلوی حرف هایت بایستم، چون رغبت نمی کردم پا پیش بگذارم و بگویم تمامش کن؛ اما ... 

+امشب اولین شبی بود که فکر حذف این لعنتی مثل خوره افتاده بود به جانم ... 

/ 0 نظر / 4 بازدید