کارهای الکی پَلکی

آدم باید با خودش رو راست باشد. باید بتواند یک جاهایی سر خودش داد بزند و بگوید کاری که انجام می دهد تا چه حد کسالت آور و بی مصرف ست. باید بتواند با خودش خلوت کند و خیلی دوستانه به خودش بگوید «ببین خود عزیزم! منطقی باش و قبول کن که این کار تو هیچوقت به درد هیچکدام مان نمی می خورد و ادامه دادن آن فقط باعث می شود زمان از کف مان برود.» امروز داشتم کارهای الکی پلکی این چند وقت را توی ذهنم ردیف می کردم و یک «خب که چه» می چسباند به آخرش. چشم هایم را بسته بودم و خودم و خودم را داخل یک اتاق مریع شکلِ تاریک تصور می کردم که وسط اتاق یک میز و دو صندلی چوبی وجود دارد و یک عدد لامپ که هِی روی هوا تاب می خورد. مسیر گفت و گوهای مان خوب پیش می رفت و توافق داشت حاصل می شد که طبق معمول گوشی تلفن همراه زنگ خورد و مذاکرات نیمه کاره رها شد... 

+ اگر همیشه و همه جا از زمان بهره لازم را ببریم، بازهم یک سوم آن را بواسطه «خوابیدن» از دست می دهیم! پس اگر خواستید دست به انجام کاری بزنید در همان ابتدا «خب که چه؟» را از خودتان سوال کنید. فلان رشته تحصیلی را می خوانی که چه اتفاقی بیفتد؟ به آموزشگاه فلان زبان می روی تا در آینده چه استفاده ای از آن بکنی؟ اگر با فلانی رابطه دوستانه برقرار کنی و زمانی را درکنارش بگذرانی چه چیزی به تو اضافه خواهد شد؟ و ... 

/ 5 نظر / 3 بازدید
پرهام

طرز تفکر و نگاهت و نوشتنت و ... بابت تمام چیزهای ازین دست !!! [نیشخند] بهت تبریک میگم ! فوق العادست ! امیدوارم به هرچی که تو زندگیت لیاقتش رو داری برسی ! [نیشخند] موفق باشی [گل]

behdone

آفرین،راهکار بسیار خوبیست.

emma

برای اولین بار ی حرف درست و حسابی زدی [خرخون]

نسرین

سلام..وبلاگ خوبی دارین با تبادل لینک موافقی؟[تایید]