باران

گاهی اونقدر حرف برای گفتن داری که حس می کنی تمام وجودت پر شده از حرفهای ناگفته . همون حرفهایی که هیچوقت نمی تونی به زبون بیاری . همون هایی که افسار افکارت رو توی دست میگیرن و به هر سمتی که دوست دارن می برن .

امروز توی پارک ملت که قدم می زدم ، نم نم بارون میومد . یه عطر خوب ، یه حس تازه ، یه حال عجیب ...

شده زیر بارون صدای قدم های یه نفر رو بشنوی؟ انگار یکی همگام با تو میاد . وقتی خوب به صداش گوش میدی نه گذر زمان حس میشه ، نه حضور افراد و افکار . می فهمی چی میگم؟

میگن زیر بارون دعا مستجاب میشه .... "باز هم در سکوت تو را فریاد می زنم" .

پ ن : با یه شروع دوباره موافقی؟

پ ن : باران می بارد ... به حرمت کداممان نمی دانم! من همین قدر می دانم که باران صدای پای استجابت است .

-------------------------------------------------

چقدر دلم تنگه ...

------------------------------------------------------------------------

هزارمین نظر این بلاگ رو سحر گذاشت!

معروف رَفتی!! خخخخخ :)))

(البته ب جز نظرات حذف شده)

ممنون از همه دوستای خوبم

/ 66 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسين

اين حلق چ حلقيه ك هر روز مياد مينويسه ... خخخخ حلق بزرگي ها..از ماهي بدتر چي ميشه ...؟؟

حسين

جلبك......!!!!! خخخخخخخخخخخ[گل]

هورام

خیلی وقته آپم.... بـــــــــــــــــوووووووووووووووووســــــــــــــــــــــــــــــــــ[ماچ]

حسين

[خنده]سنگ پا اونم با ابعاد بزرگ...[قهقهه]

حسين

چه خبر ؟ خوش ميگذره ؟ اپم بيا خوشحال ميشم[شوخی]

حسين

ممنون ك اومدي خوشحالم كردي ..

مرضیه

همون کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[عصبانی] ها؟؟؟؟؟ اسمشو بگو میخوام ببینم آشناست یا نه مث آدرس اون وب دوستت.یادته؟[نیشخند]

سمیه

راستی خوب رفتی؟؟؟ هنوزم سلفه مُکُنی؟؟؟؟ دیگه اون 70 هزارتومنی یرو نپوشی ها سیستم بدنیت به اشیاء گرون قیمت حساسه فک تُنم

شهلا

عالی بودم دریای عزیز ربع ساعتی در وبتون گشت زدم موفق باشی خانم گل[گل]