در چند جمله می گنجی؟

لبخندی می زنم و شیشه ماشین را پایین می آورم. به چراغ راهنمایی اشاره می کنم و می گویم «پشت چراغ قرمز». بعد یکی از بی خاصیت ترین سوال های تمام عمرم را از او می کنم: «چه خبر». پرویز با شیطنت به دختر بغل دست اش اشاره می کند و می گوید: 

بوی بنفشه بشنو و زلف نگار گیر

بنگر به رنگ لاله و عزم شراب گیر

بعد می زند زیر خنده. دختر بغل دست اش هم شروع می کند به خندیدن. با خودم می گویم پرویز سه جمله است: «پرویز فکر نمی کند. پرویز شاد است. پرویز راحت است.»

روی ماه خدا را ببوس - مصطفی مستور

....

+ قطعا و جدا «چه خبر» بی خاصیت ترین سوال تمام  عمر آدم هاست که انگار قرار نیست هیچوقت فراموش شود. 

+ داشتم به این فکر می کردم که این روزها؛ با همه ی این اتفاقات، چند جمله قابل ذکر هستم! 

/ 0 نظر / 3 بازدید