اعتراف می کنم...

باید اعتراف کنم امروز چند دقیقه ای به این موضوع فکر می کردم که چقدر دوست دارم یک روز [فقط و فقط روز] به صورت ناگهانی [مثلا در حال رانندگی مرگبار با جت اسکی یا لذت بردن از مناظر آن هم با قایقی که دور از ساحل موتورش را خاموش کرده و متوقف شده و یا شاید هم سوار بر یک پدالو کهنه که صدای جیرجیرک می دهد] بیفتم داخل آب! و شاید یکی از آروزهایم همین باشد البته به شرط آن که یک نفر قبل از وداع با دار فانی مرا از آب بکشد بیرون! 

باید اعتراف کنم تمام این سالها که در جشن تولد ها و یا جشن های دیگر، یک نفر از راه می رسید و ناغافل کیک را می کوبید توی صورتم، نه تنها ناراحت نمی شدم بلکه خدا را شکر می کردم که هنوز نسل خل و چل هایی مثل من منقرض نشده است! باید اعتراف کنم هنوز هم زیبا ترین و دلچسب ترین خاطره هایم خلاصه می شود در کتاب هایی که دست خط دوستانم روی آن نوشته شده، حتی اگر با ماژیک های پَت و پهن می نوشتند تا حرص مرا در بیاورند. هنوز هم لذت می برم از اینکه پفک را با دستهایم له کنم و بعد دستانم را ببرم لا به لای موهای یک دوست! هنوز هم وقتی می خواهم خاطره انداختن یک مار چوبی زیر پای دبیر شیمی و غش کردن معلم را بگویم بند بند وجودم به وجد می آید و به خودم می گویم عجب نوجوانی شیرینی داشتم! 

هیچوقت مجالی برای این حرف ها نبود؛ اما از خالی کردن کیف دوستانم در سطل زباله پشیمان نیستم و می دانم امروز تبدیل به خاطره شیرینی برای من و آنها شده است. لحظه به لحظه اش و شاید باورتان نشود که تا چه حد از اینکه با پای برهنه روی چمن ها بدوم لذت می برم و موقع آب بازی تا چه حد سرمست می شوم. 

می گویند هرکس در این دنیا یک ماموریت مهم دارد و خوب می دانم ماموریت من همین است. همین که عده ای با گوشه چشم نگاهم کنند و بگویند: «این دیوانه را ببین! از سن و سالش خجالت نمی کشد!»

/ 15 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سحر

:)))))))))) الان این قیافه من بود وقتی این پستت رو می خوندم و یاد خاطرات قدیم افتادم... دبیرستانم فقط با شیطنت گذشت.. .هععععععععیییی....خیلی خوب بود :) الان دیگه خبری از اون همه شور و هیجان نیست :(

f_l.a

:)))) سلام گودزیلای شماره 1 ! گودزیلای شماره 2 هسدم:))) +من شیطنتام سانسوریه وگرنه الان برات بازگو میکردم مستفیض شی:))

zahra. m

میدانی. شما.. هنوز هم . خیلی مریضی.. ولی اگه این خل و چل بودن. .منم خل و چلم... ولی در مقام پایین تر از جنابعالی... اون گچی کردن بچه با تخته پاکن یادت رفت... . ازین کلاس به اون کلاس خرامان خرامان میدوییدی،،،ملت گچی میکردی[قهر][مغرور][عینک][نیشخند][نیشخند][نیشخند]

par!sa

از سن و سالت که خجالت نمیکشی! از هیکلت خجالت بکش[قهر][نیشخند]

par!sa

زشت[خنده]

zahra. m

خ چیزا یادمه مجال جویدن خاطرات نیس....فقط میدونم کم اذیتمون نکردی....خدا منم هستم اینم هست...یکیو شفا بده دنیا گلستون بشه

فریده خانوم

یه جورایی همکار تشریف داریم![عینک] خداروشاکرم دوستای منم همچین آدمایی هستن!:دی

emma

حرف اخرت واقعا دلچسب بود من همیشه سعی می کردم بچه مثبت باشم کودکی من شیرین ترین دوره زندگیم بود و بس بعد از اون ب طرز عجیبی اخلاقم گند شد

کویر

چقدر خوبه آدم احساس رضایت داشته باشه از انجام دادن درست ماموریتش[نیشخند]