ضربه دوازدهم

پاک نمی شدند. دوباره با صابون بیشتر امتحان کرد . انگار از دست هایش جدا نمیشدند . حالا دیگر صورتش هم به خون آغشته شده بود . نگاهش مضطرب به آینه گره خورد

...

"آخ مامانی نیگا کن صورتم اوف شده" خودش را انداخت توی بغل مادر:"عزیز دلم چرا از سرسره که میای پایین دستاتو ول می کنی ؟ می خوای بگی مرد شدی؟ ببین با صورت نازنینت چیکار کردی... خونی شده

...

"زود باش دیگه لعنتی آلان همه جا پر از پلیس میشه" صدای دوستش را شنید . نگاهش را از آینه گرفت . از همه جا بوی خون می امد . برگشت توی اتاق . مادرش را دید . با وجود یازده ضربه کاری هنوز زنده بود و نگاهش می کرد . نگران بود

...

"مراقب خودت هستی پسرم؟ یه ماهه که زنگ نزدی؟

-آخه این همه راه اومدی لب مرز که آبرومو ببری؟ نمیگی بقیه سربازها بهم بگن بچه ننه؟

...

"لعنتی معلوم نیست کجا قایمشون کرده ، آخه پیرزن خرفت این همه طلا رو می خوای چیکار کنی؟" دوستش داد می زد . تمام اتاق را می گشت . "پیداشون نمی کنم . تمومش کن دیگه . الان همه شهر می ریزن اینجا ... بدو تمومش کن "

...

"تموم شد پسر گلم . بالاخره بله رو از عروس خانوم گرفتم . اونقدر رفتم و اومدم تا بالاخره راضی شد . حالا می شینی سر سفره عقد عزیزم ... بیا ، بیا بشین برات تعریف کنم چی شد ..."

...

کنار بدن نیمه جان مادر زانو زد . چاقو را محکم تر در دستانش فشرد. دستش را بالا برد تا ضربه دوازدهم را ... . مادر چشمانش را بست تا برای پسرش سخت نباشد

...

از خانه که بیرون می آمد مرد همسایه را دید که پشت در ایستاده. "به به شازده پسر ، چه عجب به مادر مریضت سر زدی . رفته بودم طلاهای مادرت رو بفروشم . دیروز اومد گفت پول لازمی ، داشتم زنگ می زدم که اومدی . بیا بگیر کلا شد پنج میلیون ".

...

مادرم ، جلوه عشق الهی روزت مبارک .

تا هستن قدرشونو بدونین

بیاین به هم قول بدیم همین امروز بریم و دست مادرمون رو ببوسیم

ینی عاشقشم!

یادش بخیر بچه بودیم براشون شعر میخوندیم!

 

/ 37 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رسول

فرقی نمی کند در کدام مدار جغرافیایی گم شده باشم! کافی ست به سمت خانه شما برگردم چرا که خورشید هر روز از مشرق دستان تو طلوع می کند!!

parisa

اپمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...!!!!!

سمیه

الهی واسه این سمیه پایینی بگردم واقعا تاداریم قدرنمیدونیم که موقع نبودشون مرده پرست میشیم البته دورازجونِ مامانای همه[لبخند]

sina

بعد پريسا عشقمه ولي ...راستي سميه بهت گفت تصادف كردم؟ ازش بپرس مي دونم خيلي شاسگوله ديوانس. نه به اون متن دردم مي آيد...كه خيلي مزخرفه....نه به اون فانتزيش نميخام غيبتش كنم به خودشم گفتم ولي كو گوش؟ مرسي ممنون

s.a

آفرین! پس پلمپه! هوووووووووووم :)

امین

این چه داستانیه واسه ی روز مادر گذاشتی این چه مملکتیه که داریم

بیراهه

سلام دریا جونم شرمنده چند وقت بود کامپیوترم قاطی کرده بود نتونستم خدمت برسم ایشالا بعد کنکور .......

sina

سلام دریا سمیه چش شده ؟ توروخدابگو دارم میمیرم از دل شوره

sina

خیلی خری.................................................................... من به تو چی گفته بودم؟

sina

کاش کودک بودم تابجای قلبمان سر زانوهای مان زخمی میشد.......