عطر بی نظیر مریم

آنطرف خیابان ایستاده بود. ترافیک اجازه نمی داد اتوبوس جلوتر از این که هست برود. شاخه های مریم و رز را دو دستی چسبیده بود. به این فکر می کردم که اگر پیاده بودم الان می توانستم صاحب یکی از آن مریم ها و یا رز ها باشم و تا خود دانشگاه گلبرگ هایش را به بازی بگیرم و عطرش را با تمام وجود راهی ریه هایم کنم! هنوز خیره خیره به گل های زیبا نگاه می کردم که عطر مریم فضا را پُر کرد. اتوبوس 5 ، 6 مسافر بیشتر نداشت. نگاهی به اطراف انداختم تا ببینم این عطر بی نظیر مال کدام شان است. دو سه مرد از ترافیک صحبت می کردند و انتهای اتوبوس دختر جوانی زل زده بود به صفحه تلفن همراه اش و درست رو به روی اش، دیگری مشغول مطالعه بود. دوباره به پسرک نگاه می کنم و گل های مریم اش. پسرک چشم دوخته بود به آن سمت خیابان. رد نگاهش را می گیرم، کمی جلوتر و با چند متر فاصله از اتوبوس، روی به روی یک مسجد تاج گل ها به صف شده بودند. عطر مریم در خیابان بی داد می کرد. بی اختیار لبخند پت و پهنی روی صورتم نشست. ترافیک آن هم با این حال و هوا را دوست داشتم، حتی اگر فکر امتحان لعنتی و دیر رسیدن مزاحم ام می شد.

ترافیک روان می شود و اتوبوس شروع به حرکت می کند. چشم های مرحوم از داخل عکسی که روی یک بنر تسلیت چاپ شده بود به خیابان و رهگذرهایش نگاه می کند. از رو به روی چشم هایش که می گذریم توی دلم «عالی است»ی نثارش می کنم و بابت آن 40، 50 تاج گلی که حالا هم صاحب اش است و هم نیست به او تبریک می گویم و درست نمی دانم باید جمله کوتاهِ «خوش به حال ات» را ادا کنم یا نه؟! 

+ «مریم» های همیشه جذاب و دوست داشتنی :) 

/ 14 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دُرد

شکست نفسی می کنید البته! :)

همتا

:| همتا رو نگفتی چرا ؟!:|

همتا

مریم جذاب و دوست داشتنی ! تبلیغات بالای وبلاگت داره به جاهای باریک میرسه خخخ

محدثه شکفته

چه اینجا عوض شده :))

z

خیلیییییی زیاد بود تاج گل هاش!!!!!!!!!! خدا بیامرزش

همتا

اون سیبه از گوشت آویزونه ؟![عینک]

par!sa

سیب؟ گوش؟[تعجب]

شادي

سلام از وبلاگت خيلي خوشم اومد به منم سر بزن و آدرس وبلاگتو واسم بزار تا بتونم هر روز من و بقيه بازديد کنندگان بهت سر بزنيم محلي که وبلاگتو ثبت ميکني بزرگترين دايرکتوري وبلاگ نويسان ايران است و فوق العاده پر بازديد.حتما بيا و لينکتو ثبت کن .مرسي.

behdone

نوشته هاتون را خوندم واقعا زیبا می نویسید.