رنگی رنگی

دلم یک جفت دستکش سفید و آبی می خواد؛ شاید هم آبی و نارنجی [بنا به قاعده رنگ های مکمل!] و دونه های درشت برف که آروم و بی صدا کنارهم می نشینن و تو می تونی اون ها رو به بازی بگیری. دلم سومین جمعه بهمن ماه رو می خواد. دلم سوز و سرمایی رو می خواد که به خورشید مردادی تابستون ترجیح میدم! دلم می خواد زمستون رو با همه وجود به آغوش بکشم و به طرز باور نکردنی ای همه فصل ها رنگ و بوی زمستون رو به خودشون بگیرن، فارغ از یکنواختی و اوج خودنمایی طبیعت. 

+ حسابی به سرم زده؛ اونقدر که مطمئنم تا آخر شب دو تا میله بافتنی و دو سه تا کلاف کاموا می خرم و مستقیم میرم خونه عمه جون تا بهم یاد بده چطور ببافم :) باید حس خوبی داشته باشه! [برخلاف آشپزی!]

/ 2 نظر / 12 بازدید
par!sa

سومین جمعه بهمن [خنده][خنده] خودشیفته!

شادوخت

امتحان کن ... خیلی بهتر از آشپزیه [دست]