جوجه خبرنگار سابق! :)

خنده

مورخه 12/7 - چهارشنبه

امروز دوستم مهتاب سرزنگ شیمی رفته بود پای تخته . بچه ها هم شروع کردن ب تعریف و تمجید از قدش! مهتاب هم از روی سکو خم شد ب طرف در کلاس و دو تا ضربه بهش زد گف بگین ماشاالله یه وقت چشم نخورم . ما هم زدیم زیر خنده . یهو دیدیم معلممون از جاش بلند شد و رفت به طرف در . ما همه هاج و واج نیگاش می کردیم . بنده خدا در رو باز کرد و سرشو از کلاس کرد بیرون و یه نگاه ب چپ و راستش انداخت و گفت : مردم آزارا در می زنن فرار می کنن . اونجا بود ک کلاس منفجر شد و همه از خنده روی میزهامون ولو شدیم ...

----------------------------------------------------------------

مورخه 29/9 - چهارشنبه

امروز زنگ آخر سرکلاس شیمی بیکار بودیم که معلممون گفت نمونه سوال حل کنیم . مهتاب هم رفت پای تخته سوالات رو بنویسه . مشغول نوشتن بود که گفتم : عجب قدی داره!! همه بچه ها هم شروع کردن به توصیف قد مهتاب . منم خندیدم و گفتم بزن به تخته چشم نخوری . بچه ها هم فهمیدن که دارم کنایه می زنم برای یادآوری دفعه قبل . همه زدن زیر خنده . دبیمون حرف منو تایید کرد و با خنده گفت بزنین به تخته! مهتاب هم با دست چند تا ضربه به بالای تخته زد . برگشت باخنده به من نگاه کرد که با اشاره بهش گفتم مثه دفعه قبل بزن به در کلاس . مهتاب هم سریع از روی سکو خم شد طرف در کلاس و چند تا ضربه بهش زد . نجمه هم با خنده گفت : یعنی کی می تونه باشه این موقع شب؟

 شاید باورتون نشه اما دیدیم دبیرمون از جاش بلند شد و راه افتاد سمت در . باورم نمی شد! بازوی نجمه رو گرفتم و تکونش می دادم و می گفتم : تو هم داری می بینی ؟ رفت سمت در ... در ... نجمه در ... . تا دبیرمون در کلاس رو باز کرد ببینه کیه من دیگه هیچی نفهمیدم . فقط اونقدر بگم که همه بچه ها تا دو سه دقیقه قهقهه می زدن . من که از شدت خنده به گریه افتادم . این داستان ادامه دارد.....

الهی! این دبیر شیمی را از ما نگیر

آمین


برچسب‌ها: طنز, دست نوشته, سوتی ب سبک معلم
+ تاريخ چهارشنبه ۱۳٩۱/٩/٢٩ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ نويسنده جوجه خبرنگار نظرات ()