جوجه خبرنگار سابق! :)

دوست

امروز برای هردوتامون لازم بود تا همدیگه رو در آغوش بگیریم ، لحظه هایی رو با هم بخندیم ، لحظه هایی رو باهم چشمهامون خیس بشه و باهم ... یاد گذشته ها کنیم .

دلم برای روزهایی ک ساعتها دست همدیگه رو می گرفتیم بدون اینکه خسته بشیم یا توقعی از هم داشته باشیم تنگ شده . واسه همه روزهایی که کنار هم بودیم و اگه یه روز همدیگه رو نمی دیدیم شب خوابمون نمی برد تنگ شده . واسه لحظه هایی که باهم می خندیدیم و گریه می کردیم تنگ شده . واسه موقع هایی که با غرور از پرسپولیس محبوبمون دفاع می کردیم تنگ شده . واسه وقتهایی که فقط یک روزنامه پیروزی گیرمون میومد و اونو عمودی قیچی می زدیم و نصفه می کردیم تنگ شده . دلم واسه چشم های بارونیش قبل سفرهام تنگ شده . واسه خرید رفتن ها و حرم رفتن ها و پارک رفتن ها و آبمیوه فروشی رفتن ها و ... تنگ شده . دلم تنگ شده واسه لحظه هایی که گیسو صدام می زد . دلم تنگه ... خیلی تنگ واسه دور شدن از یه دوست واقعی ک این روزها مجالی برای باهم بودنمون نیست .

عاطفه چه خوب که امروز باهم بودیم ....

مثل قدیما ...


برچسب‌ها: درد و دلهای وقت و بی وقت, دلنوشته
+ تاريخ یکشنبه ۱۳٩۱/٩/٢٦ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ نويسنده جوجه خبرنگار نظرات ()