جوجه خبرنگار سابق! :)

چه زود پیکر کوچکت تا آرامگاه ابدیت بدرقه شد . حال آرام بخواب نه سوزش صورتت آزارت می دهد و نه دیدن دستهایی ... که روزی دست بود نه تکه ای گوشت ...

بخواب سیران جان اینجا ایرانی برای تو به سوگ نشسته . ایرانی که مردم مسلمان دارد . داشتم به این فکر می کردم اگر این اتفاق در کشور کافری مثل چین رخ می داد چه می شد؟ بی شک تا کنون وزیر یا خودکشی کرده بود یا استعفا داده بود و به بی کفایتی خود اقرار می کرد . گمان نکن مسبب مرگ تو و خانه نشینی دوستانت بیکار به تماشا نشسته . نه . چند باری خودکشی نا فرجام داشت و چند باری استعفا داد اما پذیرفته نشد . می دانی سیران دیگر عادت کرده ایم ...

فرقی نمی کند کدام وزیر ، فرقی نمی کند چه کاری ، هیچ فرقی ندارد که هزاران میلیاد جا به جا شود یا هزاران دسته گل مانند تو پرپر شود . فرقی نمی کند وقتی قرار است آخرش با کلمات یا با حروف بازی کنند . وقتی قرار است بگویند و بنویسند ک . ف حق تو را خورده و کسی که جان تو را گرفته متاسف است .

سیران جان دستان کوچکت را می بوسم و فقط یک چیز را در گوش ات زمزمه می کنم : متاسفم نازنینم ... . از طرف تمام جماعتی را که خواب برده متاسفم ...


برچسب‌ها: تلخ نوشت, دلنوشته, دست نوشته
+ تاريخ پنجشنبه ۱۳٩۱/٩/٢۳ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ نويسنده جوجه خبرنگار نظرات ()