جوجه خبرنگار سابق! :)

سیران کوچولو رفت

لالایی غم انگیز روستاییان برای سیران کوچولو...

یک قبر کوچک، یک جنازه کوچک و یک غم بزرگ....

سیران کوچولوی شهرستان شین آباد بر اثر سوختگی شدید جان سپرد....

لالایی کُردی مادر بر مزار دخترک ، پدر را آتش زد و سوزاند و داغ ایران را تازه کرد...



فردا موضوع انشاء کلاس ِ درسش می شود این : " چگونه در آتش سوختید ؟ " و همکلای هایش می نویسند : " چون ما بدبخت هستیم ... باید در آتش بسوزیم " ... چشم ها که گریان می شود کودک می گوید : " خانوم دیگه ننوشتیم ، چون دستمون سوخت ِ نمی تونستیم مداد دستمون بگیریم ... ولی دستهای من اینقدر درد می کنه ... صورت سیران چقدر درد داشت ؟ "


آن مرد صندلی دارد
این دختر دیگر جان ندارد
ولی
آن مرد هنوز صندلی دارد

--------------------------------------

نوشته شده توسط آرشام ایرانی

وبلاگ دلنوشته های یه مشهدی

----------------

ممنون از آقای ایرانی برای پیگیری اخبار مرتبط با بچه های نازنین شهرستان شین آباد

 


برچسب‌ها: دست نوشته, دلنوشته, آن مرد هنوز صندلی دارد
+ تاريخ پنجشنبه ۱۳٩۱/٩/٢۳ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ نويسنده جوجه خبرنگار نظرات ()