جوجه خبرنگار سابق! :)

شیطان

 

روزی فرعون در کاخ خود نشسته بود . خوشه ای انگور داشت و از آن می خورد . ناگهان ابلیس در برابرش حاضر شد و به او گفت : آیا می توانی خوشه ی انگور را به مرواریدهای گرانبها تبدیل کنی .

 فرعون گفت : نه . چنین کاری محال است .

ابلیس پس از مکثی کوتاه خوشه را به ده ها مروارید گرانبها تبدیل کرد . فرعون با شوق به او گفت : آفرین ! آفرین ابلیس . الحق که تو استادی و ماهر .

ناگهان ابلیس سیلی محکمی به فرعون زد و گفت : من با این همه مهارت از بندگی هم محروم شدم ، آنوقت تو با این همه حماقت ادعای خدایی میکنی؟

و بعد از جلو چشمان فرعون محو شد  ...


برچسب‌ها:
+ تاريخ جمعه ۱۳٩۱/٢/٢٩ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ نويسنده جوجه خبرنگار نظرات ()