جوجه خبرنگار سابق! :)

ظهر عاشورا

باز هم محرم و باز هم همان حس و حال عجیب

این روزها هرکجا را که می نگری سیاه پوش است

انگار غم حسین (ع) پایان ندارد

انگار غم کاروانی کوچک اما بزرگ ، بزرگ تر از تمام عالم ، پایان ندارد

این روزها

هرچقدر هم سعی کنی بازهم نخواهی فهمید گناه طفل شیرخوار چه بود

باز هم نخواهی فهمید آن دختر سه ساله چه کرده بود

باز هم درک نمی کنی چه عظمتی داشت آن بانوی صبور

این روزها نمی فهمی نامه هایی که سوی امام روانه شد

 و نشان از شوق آنها برای دیدار و بیعت با امام داشت را چه کسانی نوشته بودند

سخت است بفهمی سقای بی دست چگونه ممکن است

سخت است حال مادرانی را بفهمی که فرزندانشان را به میان گرگهای گرسنه می فرستند

واژه عطش را چندبار معنا کنی تا تمام شود

چند بار ...

این روزها را باورت نمی شود

...

غدیر کربلای عوام بود و

کربلا غدیر خواص

در غدیر با آنکه بیعت گرفته شد

جفا شد

و در کربلا با آنکه بیعت برداشته شد

وفا

یا حسین


برچسب‌ها: دلنوشته, تلخ نوشت
+ تاريخ شنبه ۱۳٩۱/٩/٤ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ نويسنده جوجه خبرنگار نظرات ()