جوجه خبرنگار سابق! :)

غزه

مدت ها یک زمین در فلان جا بی استفاده می ماند . هرروز عده ای بی تفاوت از کنار آن می گذرند اما کافیست یک کشور ادعا کند ک آن قطعه زمین بلااستفاده متعلق ب من است . آنوقت ده صاحب پیدا می کند . برسرش جنگ می کنند و می کشند و فدا می شوند . وقتی صدها نفر کشده شدند و یک کشور توانست بر دیگران غلبه کند پرچمش را در آن زمین نصب می کند و می رود دنبال کارش . بازهم همان زمین . تنها تفاوتش پرچمی ست ک در آن برافراشته است و خون هایی ک برایش ریخته شده!

چه موجود عجیبی ست این انسان! گاهی ب این فکر می کنم خدا ب چه امیدی ما را خلق کرد . مایی که به خودمان هم رحم نمی کنیم . می دانیم لایه اوزون در حال نابودی ست و چه عواقبی دارد اما می گوییم گور پدرش مگر می خواهیم چند سال عمر کنیم پس خودرو شخصی را برمی داریم و تا جایی که بتوانیم در خیابانها ویراژ می دهیم و حالش را می بریم . یا می دانیم ذخیره آب جهان رو ب کاهش است اما باز هم شیر آب را باز می گذاریم و ب این فکر می کنیم تا آب تمام شود زندگی ما هم تمام شده پس ب ما چه ربطی دارد مشکل نوادگانمان را خودشان حل کنند.

انسان  گاهی از حیوان هم بی رحم تر و پست تر است . این را در مدرسه و پشت نیمکت ب من یاد ندادند . آنجا فقط انسان دوستی بود و عشق و محبت . امسال آخرین سال دانش آموزی ام هست و مطمئنم همین ها را ب خورد من دادند . کسی نگفت انسان چه موجودی ست . می گویی نه!؟ تلویزیون را روشن کن . بین شبکه ب دنبال اخبار باش . وقتی اشک های کودکان معصوم و زجه های بیوه زنان را دیدی وقتی پیکر خونین جوانان را دیدی وقتی بدن های سوخته و سرهای متلاشی شده با موشک را دیدی وقتی دیدی کودکی بی پناه ب جای سنگ کاغذ قیچی ، سنگ موشک و گلوله بازی می کند وقتی دیدی در خیابان هرکسی از سویی می گریزد وقتی همه اینها را دیدی ب حرف من می رسی ...

این روزها غزه را ک می بینم بی هوا ...

می فهمی چه می گویم؟؟؟


برچسب‌ها: می فهمی چه می گویم, غزه در آتش و خون, حکایت انسان و مرگ انسانییت
+ تاريخ پنجشنبه ۱۳٩۱/۸/٢٥ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ نويسنده جوجه خبرنگار نظرات ()