جوجه خبرنگار سابق! :)

جای شما خالی بالاخره رسیدیم خدمت آقای رمال(!) جای شما خالی تر که همه اونجا به این آقا می گفتن آقای  استاد ، جای شما خالی تر تر که عجب جای خفن ناکی بود و جای شما خیلی خالی تر تر تر که تا آلان که می نویسم با جناب برادر عجب سوژه تپلی دست و پا کردیم ، خنده خونمون که پایین میاد شروع می کنم و از اون روز براش میگم اون وقته که همه از فرت خنده ولو میشن . جای شما خالی تر تر تر تر که به خاطر سوتی که نزد استاد دادیم نزدیک بود پرتمون کنه بیرون . اما خدا این دو و نیم متر زبون رو از ما نگیره که منصرفش کردیم! خلاصه انگار نصف مشهد ریخته بودن اونجا تا با این آدم شیاد حرف بزنن و مشکلشونو حل کنن .

کلی عکس گرفتم که به زودی می فرستمشون روی بلاگ . از طلسم ها و کتابهاش . یکی از کتابها مال شصت و پنج سال پیش بود!!

اونجا بود که برای اولین بار پی بردم علم تا چه حد پیشرفت کرده !! می خواستم سر صحبت رو باهاش باز کنم می گم عاشق یه پسری شدم که می میرم براش ولی فقط پنجاه درصد قضیه حله! چون اون ازم متنفرم . برگشت نگام کرد و گفت واست  دعا می نویسم که باید صبح به صبح اونو بندازی توی آتیش! منم گفتم حالا چقدر میشه؟ حتما تاثیر داره؟ گفت : اصلا شک نکن پسره خیلی زود میاد خواستگاری اینو توی بختت می بینم . این دعا هفتاد هزار تومن میشه . حالا کدوم پسر بدبخت رو توی بخت من دیده خدا عالمه!!

 حالا این خوبه به یه خانومی گفت برو یه مرغ پیدا کن و بخر که تمام پرهاش سیاه باشه تا من با خونش یه دعا واست بنویسم و پسرت که عقب موندگی ذهنی داره شفا پیدا کنه !! عجب زمونه ای شده این دکترها با کلی دارو و قرص و شربت این کار رو نمی تونن انجام بدن بعد یکی مثه این دعا می نویسه به وسیله یه مرغ نگون بخت!! و همه چی به خوبی و خوشی تموم میشه . بیچاره مرغه ...

راستی مشکل نازایی هم به کل حل شد !! به خانومه می گفت یه تیکه طلا بیار تا من یه دعا روش بنویسم و تو همراه خودت کنی تا مشکلت حل بشه . حالا تو این گرونی طلا نمی شد روی کاغذ بنویسه!!

اونقدر چیزای عجیب و غریب اونجا دیدم که اصلا باورم نمی شد مردم اینقدر ساده لوح باشن . بازم وقت شد از اتفاقایی که اونجا افتاد و چیزایی که دیدم براتون می نویسم ...

تعجب


برچسب‌ها: مریم شیعه زاده, گزارشی از رمالی, گزارشی از دیدار با غول چراغ جادو!!
+ تاريخ یکشنبه ۱۳٩۱/٧/٩ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ نويسنده جوجه خبرنگار نظرات ()