جوجه خبرنگار سابق! :)

راه

حرفهاییست برای نگفتن و ارزش عمیق هرکس به اندازه حرفهاییست که برای نگفتن دارد .              

  "دکترشریعتی"

وقتی به آدم ، این موجود محدود فکر می کنم دلم می خواست هرچیزی به جز یه آدم باشم  . طرز تفکر آدمای اطرافم اونقدر سطحی و پیش پا افتاده است که دلم لک زده برای هم صحبتی با یکی عین خودم . با یکی که با دید خودم به دنیا نگاه کنه ، درک کنه ، بفهمه ... عمقی نه سطحی ...

این روزا کسی به فکر چرایی زندگی نیست . این روزا همه زندگی میکنن تا زندگی کنن . یه جوری خوش بگذرونن . پول دربیارن تا توی رفاه باشن . مدرسه برن تا بابا آب داد یاد بگیرن و بدونن جمع دو با دو چقدر میشه . این خیلی خوبه که داریم برای بقا و زندگی بهتر تلاش میکنیم اما چیزای دیگه ای هم هست که بشه به خاطرشون تلاش کرد . به قول دکتر شریعتی : همه چیز در دنیا برای بودن است و درد این است که بودن خود برای چیست؟

همه تیپ آدمی اطرافم هستن . دوستام تقریبا از هرسطح جامعه و با دیدگاه های متفاوت انتخاب شدن . خانواده جالبی دارم . چون طرز فکر هر کدومشون یه مدله . از خبرنگار 50 ساله مجله فوتبال توی تهران بگیر تا یه پسر 35 ساله جانباز توی مشهد از دوستامن . از دانشجوی مغرور و کله شق دانشگاه تهرانی که فکر می کنه چون اونجا قبول شده مغز مطلقه تا دخترای بد و خوب همکلاسیم . از دختر مومن و معتقد یک روحانی تا یه پسر باز حرفه ای که اهل همه جور فرقه ای هست . از بچه های با سیاست انجمن اسلامی تا بروبچه های تیم های ورزشی والیبال و کونگ فو . همه و همه و همه .

اما نمی دونم چرا همه شون تک بعدی هستن . یعنی متعادل بودن اینقدر سخته ؟؟؟؟ حتما می تونین حدس بزنین همه اون آدما بالا چه طور شخصیتی دارن . وقتی باهاشون حرف میزنم هنگ میکنن . چند وقت پیش با دوستهام رفته بودیم طرقبه که یه منطقه ییلاقی اطراف مشهده ، یه دختر از کنارمون رد شد . وقتی کاملا دور شد دوستم گفت : چه زشت بود . خب زشت یعنی چی؟؟؟؟ وقتی اینو گفتم اول خندیدن بعدم رفتن توی فکر . پنج تایی روی سرم آوار شدن تا به زور بچپونن توی سرم که زشت چیه . اما آخرش همشونو قانع کردم که من تا به حال آدم زشت ندیدم . نه که من ندیده باشم . هیچ کس نمی تونه ادعا کنه که دیده . کاری به زشتی ذات بعضی ها ندارم . فعلا صورت مدنظرمه .

 من اگه روباتی رو ساختم که نوازنده است ، حتما خودم باید از قدرت شنوایی و تحلیل و بررسی صداها بهره مند باشم . یعنی روبات من تجلی وجود منه . روبات من اگه حرف می زنه لابد منم قدرت تکلم و درک مفاهیم و معانی رو دارم . پس چه طوری خدایی که تجلی همه زیبایی هاست می تونه زشت خلق کنه در صورتی که از این صفت منزه و ما آدما چه راحت به خدا نسبت میدیم چیزی رو که محال عقلیه . اینکه میگم چرا آدم این جوریه ، چرا نسبت به خیلی چیزا بی تفاوته ، بی خیاله ...

اونقدر از این حرفا و علامت سوالا توی ذهنم هست که دوست دارم فقط بگردم دنبال پاسخ هاش ، رها و نامحدود از زندگی روزمره ...


برچسب‌ها: حرفهایی برای نگفتن
+ تاريخ سه‌شنبه ۱۳٩۱/۳/٩ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ نويسنده جوجه خبرنگار نظرات ()