جوجه خبرنگار سابق! :)

 

وقتی در کلاس بحث می کنیم به محض اینکه حرف از آزادی می شود دیگر کسی نمی گوید چه اندازه سواد و دانش و شعور و فرهنگ و روشن فکری و کتاب و ... تاثیر دارد ، انگار تنها مانع آزادی همین چادر است و تنها راه خلاصی از آن یک کبریت است تا آتشش بزنند و خود را خلاص کنند! دیگر می شوند آزادِ آزاد! مدتها بود به دنبال ریشه این اندیشه غلط بودم . اینها فلسفه چادر را نمی دانند؟ از دین زده شده اند؟ از افراد چادری خوششان نمی آید؟ به چادر اعتقاد ندارند؟ یا هزار دلیل دیگر که چادر آزادی را از ما گرفته است!

وقتی خوب در جامعه دقیق می شوی می فهمی که هیچکدام نمی تواند باشد . وقتی خوب دقت می کنی می فهمی که در بیان آنها چادر اشاره دارد به دین . دینی که با اجرای نادرست آن در جامعه دوستان من آنرا مانع آزادی می دانند . دینی که در آن همه چیز متعلق به مرد و زن حقی ندارد . اگر هم دارد زیر سایه ی مرد است . انگارمرد سالاری را دین در جامعه ما تزریق کرده است .

در دوران جاهلیت اعراب دختران خود را زنده به گور می کردند تا ننگ آنها دامن گیرشان نشود یا با توجه به آیات قرآن نان خور اضافی نداشته باشند . وقتی فردی در قبیله ای می مُرد زن او هم همانند اموالش بین مردم قبیله تقسیم می شد ، درست مثل یک کالا . اما مگر غیر از این بود که پیامبر (ص) در آن زمان تمام قد در برابرشان ایستاد و دخترش فاطمه (س) نور چشمانش بود؟ اسلام که وارد ایران شد علاوه بر دین ، تفکرات جاهلیت را با خود وارد کرد تا کورکورانه به تقلید از اعراب جاهلیت برخی باورها را از او بگیریم و باورهای غلط را در روح او تزریق کنیم تا نوحه و روضه و سفره (که اغلب مداح ها و سخنرانان بی سواد درآن حاضر می شوند) مال او شود اما حوزه و منبر و کتابخانه و بحث و سخنرانی و اصل مذهب برای مردان! یا از این طرف بام می افتند یا از آن طرف که قید دین و دینداری را می زنند و برای نمایان کردن آزادی خود و همگام بودن دختران با پسران و رهایی از نرو، نگو ، نخوان ، نبین ، نکن ، نه ، نشناس ، نفهم ، نخواه و ننویس به خیابانها پناه می برند . آنجا که عده ای روشن فکر بدنبال شریک مُفت جنسی می گردند!

 تا آنجا خطا رفته ایم که باب کرده اند زن از استخوان دنده مرد آفریده شده است! تا جاییکه زن و دختر به سبب عدم وجود امنیت برای آنها نتوانند شب برای کار ضروری بیرون از خانه بروند و از کوچه های تاریک عبور کنند یا بدون مزاحمت به گردش دسته جمعی بروند . چند روز پیش از کنار پدر و پسری عبور می کردم که پسر چند کلمه ای مزه پرانی کرد و پدر غرق در خنده بود . انگار که پسرش قهرمان المپیک یا نفر اول کنکور شده است . اما همین فرد اگر چند دختر نوجوان را در گوشه از شهر ببیند که باهم بگو بخند می کنند به خودش می گوید خانواده های بی غیرتشان کجا اند؟!

چقدر زود یادمان رفته که ارزشهای اخلاقی که در اسلام بر روی آنها تاکید شده است و می شود ثابت هستند . دختر یا پسر فرقی ندارد از دیدگاه قرآن این قهرمانی و بی باکی و شهامت و ترجیح منافع دیگری بر منافع خود و تحقیر منافع شخصی و مبارزه برای آرمانهای انسانی و پرهیزگاری و تسلیم نشدن در برابر زورگویان است که برتری فردی بر فرد دیگر را روشن می کنند و اینها هیچگاه کهنه نمی شوند و تغییر نمی کنند .

ما برای گرفتن حقمان نیازی به مکتب و انجمن و فمینیسم و هزار مدل دیگر بازی با کلمات نداریم ، ما دینی داریم که هوایمان را دارد و ما را کانون مهر و احساس خانواده می داند، برای لطافت زن ارزش قائل است و ما را پایه و اساس یک زندگی موفق و باسعادت می داند . دینی که نه صورت زن را خاله زنک و عاشق غیبت می داند ، نه زنان قشر ضعیف و بدبخت بیچاره را چادری می داند . دین من خوب می داند که زن برابر با نق نق و رقابت و تجمل و حسدورزی و مصرف و نازو ادا و دروغ و عشوه و تظاهر و غیبت نیست و نه هیچ کجا به مردان حق داده شده است که خود را برتر از ما ببینند و بتوانند به حریم زن تعرض کنند و امنیت را از او سلب کنند و برایش ایجاد مزاحمت کنند .

دین من دین اعتدال و مساوات است ، چهره اش را خراب نکن! 

 

دریا شیعه زاده - زمستان 91


برچسب‌ها: دست نوشته, مریم شیعه زاده, آزادی زن, حقوق زنان
+ تاريخ سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱٢/۱ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ نويسنده جوجه خبرنگار نظرات ()