جوجه خبرنگار سابق! :)

گاهی اونقدر حرف برای گفتن داری که حس می کنی تمام وجودت پر شده از حرفهای ناگفته . همون حرفهایی که هیچوقت نمی تونی به زبون بیاری . همون هایی که افسار افکارت رو توی دست میگیرن و به هر سمتی که دوست دارن می برن .

امروز توی پارک ملت که قدم می زدم ، نم نم بارون میومد . یه عطر خوب ، یه حس تازه ، یه حال عجیب ...

شده زیر بارون صدای قدم های یه نفر رو بشنوی؟ انگار یکی همگام با تو میاد . وقتی خوب به صداش گوش میدی نه گذر زمان حس میشه ، نه حضور افراد و افکار . می فهمی چی میگم؟

میگن زیر بارون دعا مستجاب میشه .... "باز هم در سکوت تو را فریاد می زنم" .

پ ن : با یه شروع دوباره موافقی؟

پ ن : باران می بارد ... به حرمت کداممان نمی دانم! من همین قدر می دانم که باران صدای پای استجابت است .

-------------------------------------------------

چقدر دلم تنگه ...

------------------------------------------------------------------------

هزارمین نظر این بلاگ رو سحر گذاشت!

معروف رَفتی!! خخخخخ :)))

(البته ب جز نظرات حذف شده)

ممنون از همه دوستای خوبم


برچسب‌ها: درد و دلهای وقت و بی وقت, انسان چه موجود عجیبی ست, خدا منتظر صدای توست
+ تاريخ جمعه ۱۳٩۱/۱۱/۱۳ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ نويسنده جوجه خبرنگار نظرات ()